شمس الدين الشهرزوري

مقدمه 28

شرح حكمة الاشراق

وسپس به أبو الحسن خرقانى مىرسد . 3 ) از آميزش أنوار حكمت فيثاغورثيان ، انباذقلس ، وأفلاطون الهى وأنوار حكمت ايرانيان ، هم از جانب شرق وهم از جانب غرب ، مايه‌اى فرآهم مىآيد كه سهروردى را هدايت كرده وأو را در جهت ايجاد « علم الأنوار » و « فقه الأنوار » يارى داده است . 22 پس حكمت اشراق مدوّن مىشود واما با توجه به نكاتى كه كوتاه بيان شد ، مىبايد گفت كه اين حكمت هر چند از روش ارسطويى استفاده مىكند ودر بسيارى از موارد ، بخصوص در جزئيات مسائل منطقي وطبيعي وبرخى از مسائل الهى ، مسائل فلسفهء برين ، با آن همانند است ، اما در نهايت ، ودر اصطلاح ، قصد فلسفي آن با غايت وقصد حكمت مشاء صرف ، متفاوت است . 23 و ، مثلا ، مىتوان چنين گفت كه جهان بيني فلسفي اشراقي ومشائى متفاوتند واگر در نهايت فلاسفهء مشاء ، بخصوص ابن رشد اندلسى وفلاسفهء لاتينى زبان پيرو وى در اروپاى قرون وسطى ، مباني معرفت ، أصول شناخت ومباني طبيعي را از خود طبيعت واز محسوس مىجويند ، فلاسفهء اشراقي همان مباني را در أصل استوار بر بينش وكشف وشهود ، ودر اصطلاح بر پايهء حدس فلسفي مىدانند . پس از مهمترين مسائل در شناسايى چيستى أصل وهم روش فلسفي اشراقي مسئلهء شناخت مىباشد . خلاصه آنكه ، در علم المعرفت اشراقي شناخت بر مبناى اضافهء اشراقي بين موضوع مدرك وشئ مدرك حاصل مىشود . اين علم المعرفت بتازگى توسط أستاذ مهدى حائري يزدى در كتابي با عنوان « علم حضوري » 24 به تفصيل مورد بحث دقيق فلسفي قرار گرفته ودر اين مختصر مجالي براي تجزيه وتحليل دوبارهء آن نيست . اما اشاره‌اى كوتاه به اين نوع علم خواهيم نمود . در ساختمان فلسفي حكمة الاشراق احكام حدس با شناخت يكى هستند . حدس خود در رابطه با مشاهده ، از يك سو ، وبا اشراق از سوى ديگر ، حاصل مىشود . پس در شناخت‌شناسى اشراقي حدس ، مشاهده ، واشراق را بايد شرح داد . 1 . حدس : سهروردى در بسيارى از قسمتهاى كتابهايش « احكام